تبليغاتX
دارا
یه روز طبق معمول روزای دانشجویی رفتم سلف سرویس که غذا بگیرمو اگه شد که بشه قسمتی از اون رو بدون خورشت و با زور ماست و لیمو بخورم که تا شب توی دانشکده دووم بیارم.

با بی حوصلگیو بی رغبتی رفتم سلف و دیدم عجب بویی میاد امروز!!!

آیا این بوی همون چلو مرغ بد بوی بد مزه خودمون بود!که وقتی میخوردی دل درد میگرفتی یا حالت تهوع بهت دست میداد!؟ من که باورم نمیشد!! رفتم تو صف و غذا گرفتم و برای اولین بار توی عمر دانشجوییم تا آخر غذا رو خوردم که چشمم افتاد به چند تا مرد متشخص کت و شلواری شیک که با آرامش و دقت تو سلف قدم میزدنو غذای بی سابقه ما رو تماشا میکردن!

همون جا بود که فهمیدم چه کلاهی سرم رفته دو دستی زدم تو سر خودم و هر چی خورده بودیم کوفتمون شد. ناظران کیفی غذا برای همیشه رفتنو ما رو با غذاهای نخورمون تنها گذاشتن و باز روز از نو روزی از نو...........

یادم نمیره روزی رو که به خاطر حضور یه کرم بی نوا توی خورشت سلف تموم غذا ها رو بچه ها از دم در سلف تا سر در دانشگاه روی زمین وارونه کنار هم چیدند!

+ نوشته شده توسط دارا در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 و ساعت 20:43 |

>>یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت
>>او به مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را نواختدر این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند کمی به عکس العملهای آنها با دقت نگاه کنید یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد.او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشودچند دقیقه بعد ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد
>>مرد جوانی به دیوار تکیه داد و چند لحظه ای به موسیقی او گوش کرد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت
>>پسربچه ای در حالیکه مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکمتر کشید و او را همراه بردپسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردنداما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند
>>بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون ‌توقف موسیقی ‌نواخت
>> تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند
>> بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادندو در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شدمرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد
>> هیچ کس این نوازنده را نشناخت و متوجه نشد که او «جاشوآ بل» یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های جهان است
>>او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی که تا به حال نوشته شده را
>>با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود، اما هیچکس متوجه نشد
>>تنها دو روز قبل از آن
>>!!همين هنرمند یعنی جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت بلیط ورودی‌اش ۱۰۰ دلار بوداین یک داستان واقعی است. واشنگتن پستدر جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد تا معلوم شود که >>آیا ما در یک محیط معمولی و در یک زمان غيرمنتظره، متوجه زیبایی می‌شویم؟آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟نتيجه
>>وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین موسیقی‌های نوشته شده دنیا توسط  يکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا با یکی ازبهترین سازهای دنیا  نمی شویم

>>:پس حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم  در زندگی‌مان وجود دارد که از درک آنهاغفلت می‌کنیم؟

+ نوشته شده توسط دارا در یکشنبه ششم فروردین 1391 و ساعت 12:23 |

تحلیل جامعه‌شناختی و معرفتی پرویز امینی از فیلم اصغر فرهادی

«جدایی نادر از سیمین» دولتی ترین فیلم ضدایرانی است

خبرگزاری فارس: یک پژوهشگر و جامعه‌شناس با اشاره به فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» گفت: کارگردان به لحاظ زیرساختی جامعه ایرانی را آنچنان فاسد معرفی می‌کند که موجه‌ترین طبقات اجتماعی هم در آن نمی‌توانند اخلاقی زندگی کنند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی فارس، فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی از جمله فیلم هایی است که به دلیل متن و حاشیه آن، قابلیت گفتگوهای جدی دارد. لذا بر آن شدیم تا با پرویز امینی فعال فرهنگی که تعلقات و دغدغه‌های جامعه شناختی و معرفتی در حوزه فرهنگ دارد، گفت‌و‌گویی ترتیب دهیم و از همین منظر، نگاه متفاوت وی درباره فیلم را بشنویم. پرویز امینی که نویسنده کتاب «جامعه‌شناسی 22 خرداد» و «مهار قدرت در مردمسالاری دینی» است، برخی نکات را به عنوان مقدمه مطرح کرد:

* تحلیل فیلم به جای نقد فیلم 

امینی اظهار داشت: نکته اول این است که بحث‌های بنده  بیشتر متمرکز بر روی تحلیل فیلم است تا نقد فیلم، در واقع تلاش بنده این است که بگویم فیلم چه می‌گوید؟ نه اینکه چرا چنین می‌گوید و چرا چنین نمی‌گوید که تفاوت ظریف بین تحلیل و نقد فیلم است. فرق بین نقد و تحلیل فیلم این است که در تحلیل فیلم تلاش برای فهمیدن پیام اصلی یا در واقع خود فیلم است و هنوز وارد نقد، ارزیابی و داوری نشدیم، اینکه تلاش کنیم تا حرف اصلی فیلم را متوجه شویم،نکته دوم بنابراین در تحلیل فیلم تنها به گزاره‌های متنی و درون فیلم بحث‌ها را مستند می‌کنم و از طرح مباحث فرامتنی و بیرون فیلم مثل دیدگاه‌ها، سوابق کارگردان و حواشی فیلم برای فهم فیلم دوری می‌جویم.

وی افزود: نکته سوم این که فیلم سینمایی پدیده‌ای است که چیزی از تصویر، صدا، افکت و غیره در آن بی‌دلیل و اتفاقی نیست و همه جزئیات در خدمت اندیشه و خواست کارگردان قرار می‌گیرد که این به دلیل فرایند خاص تولید فیلم سینمایی است که در چند مرحله اصلی مانند نوشتن و بازنویسی‌های مکرر فیلم نامه که معمولاً با ذکر بسیاری از جزییات است و همچنین کارگردانی و نیز در نهایت تدوین است، موضوع کنترل و مدیریت می‌شود.

* سکانس نخست فیلم، طرح‌کننده فرضیه اصلی فیلم است

این فعال فرهنگی بیان داشت: در سکانس نخست که فوق العاده در فهم فیلم مهم است، کارگردان فرضیه اصلی خود را با مخاطب در میان می گذارد، سیمین در پاسخ به چرایی درخواست طلاق از نادر، نیامدن وی به خارج از کشور را بیان می کند و در پاسخ به این که چرا قصد رفتن به خارج از کشور را دارد، مسئله نگرانی خود درباره آینده فرزندش «ترمه» را مطرح می‌کند،  «من ترجیح می‌دهم که (ترمه) تو این شرایط (ایران) بزرگ نشود»، در واقع فرضیه اصلی فیلم که «سیمین» بیان کننده آن است که فضای داخل برای تربیت و یا به تعبیری که در ادامه در فیلم خواهیم دید، برای زندگی اخلاقی وی در ایران مناسب نیست و راه حل نیز تنها خروج از ایران است.

* آزمون فرضیه در کشاکش چالش بین کاراکتر نادر و راضیه

وی ادامه داد: کارگردان این فرضیه را در داستانی که در فیلم تعریف می‌کند، به آزمون می‌گذارد. شخصیت‌های اصلی فیلم غیر از سیمین که به طور مجزا به آن می‌پردازیم، عبارتند از:

«نادر» که یک شخصیت مدرن از طبقه متوسط شهری است و «راضیه» که یک فرد سنتی مذهبی و از طبقه ضعیف اقتصادی است، هر دو علی رغم تفاوت طبقاتی، منزلتی و فرهنگی، به شدت اخلاقی و چهره‌هایی موجه هستند که در چند جای فیلم مانند تعلق خاطر نادر به پدرش که آلزایمر دارد و معیارهای اخلاقی که در گفتگو با دخترش «ترمه» به آنها تاکید می‌کند و نیز متشرع بودن «راضیه» تا حد سئوال از دفتر مرجع یا مراجع تقلید برای فهم درستی و نادرستی کارها و عمل به آنها بر اساس راهنمایی که کسب می‌کند، نشان داده می‌شود. اما با این تفاوت که مرجع رفتار اخلاقی راضیه، شریعت و مرجع اخلاقی نادر، اخلاقیلات مدرن که ریشه در خود بنیادی بشر و نوعی اخلاق کانتی دارد، می‌باشد.

امینی ابراز داشت: پس از آن که سیمین در دادگاه نمی‌تواند از نادر طلاق بگیرد، از او جدا می‌شود و به خانه مادرش می‌رود. نادر برای نگهداری پدرش که مبتلا به آلزایمر است، مجبور می شود در ساعاتی که در خانه نیست و سر کار است، برای پدرش پرستار استخدام کند. این پرستار که به واسطه «سیمین» به «نادر» معرفی می‌شود، «راضیه» است که در ضمن باردار نیز است اما به دلیل ورشکستگی و بیکاری شوهر، مجبور است برای تامین معاش کار کند.

وی افزود: بعد از چند روز از شروع کار «راضیه» در خانه «نادر»، اتفاقی می‌افتد که مسیر اصلی روایت داستان فیلم است. نادر و دخترش پس از مراجعه به منزل با بسته بودن در مواجه می‌شوند و پس از باز کردن در می‌بینند که راضیه در خانه نیست و پدرش در حالی که به تخت بسته شده است، از تخت بر روی زمین افتاده است و دچار مشکل تنفسی شده است که این وضعیت موجب تاثر «نادر» و دخترش می‌شود که زمینه برخورد و رویارویی «نادر» با «راضیه» را علاوه بر ظنی که نادر به راضیه در مورد برداشتن پول از کشوی میز خانه دارد، بوجود می‌آورد.

این تحیلی‌گر سینمایی اذعان داشت: با آمدن راضیه و دخترش به خانه نوعی مجادله و درگیری بین «نادر» و «راضیه» صورت می‌گیرد که منجر به هل دادن «راضیه» و زمین خوردن او از سوی «نادر» برای بیرون انداختن آن از خانه می‌شود، شب «سیمین» به «نادر» اطلاع می‌دهد که «راضیه» در بیمارستان است، «سیمین» و «نادر» به بیمارستان مراجعه می‌کنند و می‌فهمند که «راضیه» سقط جنین کرده است، حضور آنها در بیمارستان منجر به درگیری بین «نادر» و «شوهر راضیه» می‌شود و در روزهای بعد منجر به شکایت «راضیه» از «نادر» به جرم سقط جنین می‌شود.

وی گفت: در دادگاه سئوال محوری از نادر این است که آیا شما اطلاع داشتید که راضیه باردار است یا نه؟ چرا که در صورت آگاهی قتل عمد محسوب می‌شود و بین 1 تا 3 سال زندان دارد، نادر در پاسخ می‌گوید که نه من اطلاعی از بارداری راضیه نداشتم، راضیه و شوهرش دائماً تاکید می‌کنند که نادر از بارداری او مطلع بوده است،استناد راضیه برای اطلاع نادر از بارداری به این مسئله است که زمانی که او می‌خواست شماره تلفن دکتر زنان را از معلم ترمه برای مراجعه به او بگیرد، نادر صحبت های وی و معلم ترمه را شنیده است و از بارداری او باخبر شده است که نادر چنین مسئله ای را رد می‌کند و بیان می‌کند که از بارداری راضیه بی‌اطلاع بوده است، این مسئله بارها از سوی راضیه و شوهرش ادعا و از سوی نادر نیز انکار می‌شود.

امینی خاطرنشان کرد: در ادامه سکانس‌هایی در فیلم است که نشان می‌دهد، ترمه نسبت به اظهارات پدر خود مردد است و از وی سئوال می‌کند که واقعاً او نمی‌دانسته که راضیه باردار است که نادر بعد از چند بار انکار و طفره رفتن در نهایت به این که از بارداری راضیه باخبر بوده است، اذعان می‌کند و دلیل می‌آورد که اگر این مسئله را صادقانه بیان می‌کرد، باید بین 1 تا 3 سال زندان می‌کشیده است و به همین منظور اصل واقعیت را انکار کرده است و دروغ گفته است.

وی ادامه داد: در یکی از سکانس های پایانی فیلم، وقتی قرار می شود که نادر با توافق همسرش 15 میلیون تومان به راضیه و شوهرش بدهد و آنها نیز در عوض از شکایت خود صرفنظر کنند، راضیه را نشان می دهد که به محل کار سیمین رفته و پیش او اعتراف بزرگی می کند و این اعتراف این است که راضیه خانه نادر را به این دلیل رها کرده بود که پدر نادر به دلیل آلزایمر از خانه بیرون رفته بود و در هنگام عبور از عرض خیابان در حال برخورد و تصادف با ماشین بوده است که راضیه برای جلوگیری از این امر خود با ماشین تصادف می کند و به همین دلیل به ناگاه، خانه را برای رفتن به پیش دکتر زنانی که معلم ترمه آدرس و شماره آن را داده بود، ترک می کند و به جهت اضطرار مجبور می شود، پدر نادر را به تخت می‌بندد. اینجا نیز راضیه با لاپوشانی این مسئله و یا به تعبیر صریح‌تر دروغی که گفته است و برخورد نادر با خود را که فردای آن روز رخ داده است، به عنوان تنها عامل سقط جنین و فرزند خود تلقی می کند در حالی که او تصادف خود با ماشین در روز گذشته را کتمان کرده است. 

این فعال فرهنگی تصریح کرد: در سکانسی ترمه که همراه پدر در دادگستری است و نادر برای شکایت از آزار و اذیت شوهر راضیه به قاضی مراجعه کرده است، قاضی از نادر می‌خواهد که دخترش را برای صحبت کردن پیش او بفرستد. ترمه از پدرش سئوال می‌کند که قاضی چه می‌خواهد بپرسد که نادر به لحاظ اخلاقی ترمه را در جریان موضوع سئوال قاضی قرار نمی‌دهد. قاضی از ترمه می‌پرسد که آیا پدر تو از بارداری راضیه اطلاع داشت و ترمه با این که از پدر خود شنیده بود که پدرش اطلاع داشته است، اما او نیز انکار می‌کند که پدرش اطلاع داشته است و مرتکب فعل دروغی می‌شود که بارها پدرش را بخاطر آن مورد سئوال و جواب قرار داده بود و از آن ابراز ناراحتی کرده بود.

وی افزود: در واقع از یک سو فیلم جدایی نادر از سیمین می‌گوید که جامعه ایران در وضعیت و شرایطی است که موجه‌ترین طبقات اجتماعی که می‌خواهند اخلاقی زندگی کنند، نمی‌توانند و علی رغم خواست قلبی خود مجبور به دروغ گفتن هستند که دروغ در اینجا تنها یک عمل و فعل غیر اخلاقی نیست، بلکه مهمترین نماد بی اخلاقی جامعه است. یعنی جامعه ایران شرایطی دارد که نه تنها آدم‌های معمول بلکه موجه‌ترین آدم‌های جامعه که می‌خواهند زندگی اخلاقی داشته باشند، نمی‌توانند اخلاقی زندگی کنند. امینی اظهار داشت: بعد انعکاس این ناتوانی در زیستن اخلاقی به نسل بعد نیز منتقل می‌شود و نماد آن نیز «ترمه» است که علی رغم میل باطنی و تربیت اخلاقی که شده است و خود جزء منتقدین به دروغ پدر است، اما مجبور به دروغ گویی می‌شود و تأثری که از نظر اخلاقی احساس می‌کند، باعث می‌شود که او با حالت گریه به آغوش مادر پناه ببرد، در واقع فرضیه فیلم که در سکانس نخست بیان شده بود، در یک کش و قوس داستانی اثبات می‌شود؛ یعنی شرایط جامعه ایران برای زندگی اخلاقی مساعد نیست و آدم‌ها هر چند موجه و با انگیزه برای زندگی اخلاقی، نمی‌توانند اخلاقی زندگی کنند که این امر دامن گیر نسل بعدی (فرزندان آنها) نیز می‌شود. بنابراین برای زندگی اخلاقی راهی جزء خروج از ایران نیست.

*پیش بردن فرضیه فیلم از طریق کاراکتر مثبت سیمین

وی گفت: «سیمین» در واقع قهرمان داستان است که کارگردان فرضیه اصلی را از زبان او بیان می‌کند و پیش می‌برد که تقریباً نقطه منفی در فیلم ندارد، در چند جای فیلم نشان می‌دهد که «سیمین» یعنی صاحب فرضیه خروج از ایران دارای شخصیت اخلاقی است و علی رغم فضای نامساعد جامعه ایران توانسته اخلاقی بماند، در واقع به کمک هم ذات پنداری که مخاطب با برخورد مثبت با قهرمان فیلم پیدا می‌کند، راه نفوذی برای القاء پیام به مخاطب می‌یابد، به طور مثال در سکانس بعد از زد و خورد «نادر» با «شوهر راضیه»، به جای این که «نادر» آسیب دیده باشد، این صورت «سیمین» است که آسیب دیده است، اوست وقتی «نادر» به ضمانت نیاز دارد، سند منزل را برای رهایی او از زندان در گرو می‌گذارد و نادر را نجات می‌دهد، اوست با این که «راضیه» آن اعتراف بزرگ را پیش او کرده است، همچنان حاضر است 15 میلیون پول را به «شوهر راضیه» با فروختن ماشین و خودروی خود بدهد، اوست که وقتی معلم «ترمه» برای به دادگاه شهادت می‌آید و از او می‌پرسد که چی چیزی به دادگاه بگوید که برای «نادر» بد نشود، اما «سیمین» می‌گوید، به نظر من واقعیت را بگویید. 

*وجه تسمیه فیلم جدایی نادر از سیمین

این فعال فرهنگی خاطرنشان کرد: در حالی که در فیلم نشان داده می‌شود که این «سیمین» است که می‌خواهد از «نادر» جدا شود، اما نام فیلم «جدایی نادر از سیمین» است که این نامگذاری امری تناقض آمیز نیست، بلکه کاملاً در خدمت خط اصلی داستان یعنی نامساعد بودن شرایط جامعه ایران برای زندگی اخلاقی و ضرورت خروج از ایران است که مدعای «سیمین» است که در کش و قوس‌های داستانی فیلم نیز ظاهراً اثبات می‌شود. بنابراین آن کسی که برخلاف ظاهر فیلم و در واقع در حال جدا شدن است، «سیمین» نیست، بلکه نادر است که از راه منطقی و درستی که «سیمین» نشان می‌دهد، جدا می‌شود و می‌خواهد در ایران بماند.

* «جدایی نادر از سیمین» بدون دخترم هرگز ایرانی که گل درشت نیست

وی ادامه داد: در واقع مضمون اصلی فیلم «جدایی نادر از سیمین» با مضمون فیلم ضد ایرانی «بدون دخترم هرگز» یکی است؛ یعنی هر دو می‌گویند، ایران جای زندگی نیست و هر دو به دنبال خروج از ایران هستند، با این تفاوت که آن فیلم پیامش گل درشت است و موجب مقاومت مخاطب ایرانی می‌شود، اما «جدایی نادر از سیمین» در بافتی دراماتیک و با ظرافت هنری چنین پیامی را به مخاطب القاء می‌کند، تفاوت دیگر این است که در فیلم «بدون دخترم هرگز» تمرکز اصلی در نامناسب بودن ایران برای زندگی بر روی حکومت بر سر کار آمده بعد از انقلاب است، اما در «جدایی نادر از سیمین» تمرکز بر وضعیت جامعه ایران است و چندان حکومت ایران مورد نظر نیست.

* لایه فکری و معرفتی فیلم؛ ترجیح شکاکیت بر یقین

امینی ابراز داشت: غیر از لایه اجتماعی، فیلم دارای لایه فکری و معرفتی نیز می‌باشد که به نوعی در پیوند با لایه اجتماعی نیز می‌باشد، فیلم «جدایی نادر از سیمین» در مناسبات معرفتی بر ترجیح شکاکیت بر یقین متمرکز است، در واقع می‌خواهد بگوید، مشکلات اجتماعی جامعه ایران، ریشه معرفت شناسانه دارد، تنازع، درگیری و ستیزش در فیلم در جایی شکل می‌گیرد که «راضیه» مطمئن و یقین دارد که عامل سقط جنین او «نادر» است، اما زمانی که به این مسئله تردید می‌کند و شک می‌کند، چالش‌ها فرو می نشیند، نادر نیز زمانی که مطمئن است که مشکلات پیش آمده برای پدرش در اثر سهل انگاری «راضیه» در نگه‌داری اوست، از او شکایت می‌کند و دور تازه‌ای از تنش‌ها و ستیزش‌ها با شکایت وی آغاز می‌شود، اما زمانی که پزشک از او می‌خواهد تا آثار ضرب و کبودی بدن پدرش را نشان دهد، نادر که در حال بالا زدن لباس پدر است، با شک کردن در این مسئله که شاید آثار کبودی مربوط به سهل‌انگاری «راضیه» نباشد و مربوط به اتفاقات پیش از آن باشد، از شکایت خود صرفنظر می‌کند و با این شکاکیت منازعه خاتمه می‌یابد.

وی افزود: کارگردان برای پیش بردن پیام ترجیح شکاکیت بر یقین، موقعیت‌های یقین ساز در داستان را مکتوم نگه می‌دارد، «راضیه» بعد از تصادف و حادثه اول سراغ دکتری رفته بود که معلم ترمه به او معرفی کرده بود و حادثه دوم یعنی برخورد «نادر» با او بعد از مراجعه وی از پزشک انجام شده بود، بنابراین «راضیه» نیاز به شک کردن و تردید نداشت، زیرا با مراجعه به پزشکی پیش از حادثه دوم به آن مراجعه کرده بود، می‌توانست یقین کند که عامل سقط جنین حادثه اول یعنی تصادف یا حادثه دوم یعنی خشونت «نادر» بوده است، اما کارگردان این مسئله را در داستان خود مکتوم می‌گذارد تا پیام ترجیح شکاکیت بر یقین را پیش ببرد.

این فعال فرهنگی اظهار داشت: این لایه معرفتی مقوم لایه اجتماعی است، چرا که این نوع معرفت شناسی نسبی‌گرا و یقین گریز معرفتی تئوریزه شده در مغرب زمین است که عامل تساهل و مدارا و عدم خشونت معرفی می‌شود و بر عکس معرفت شناسی متکی بر یقین که معرفت شناسی ایدئولوژیک تلقی می‌شود، به دلیل ادعای در اختیار داشتن حقیقت و نفی دیگران به عنوان باطل، همواره منازعه برانگیز و خشونت آفرین است.

* جامعه شناسی و روانشناسی برخی مخاطبان فیلم

وی افزود: عدم مقاومت در برابر پیام فیلم در دو دسته مخاطب، شامل «مخاطب عام» که هر شهروند ایرانی را در بر می‌گیرد و نیز «مخاطب مذهبی» در دسته دوم نیازمند تحلیل جامعه شناختی و روانشناسی است، «مخاطب عام» به سبب خصلت جادویی سینما که موجب برخورد غیر فعال مخاطب می‌شود و ارائه تصاویر پی در پی و طرح موضوعات گوناگون و پشت سر هم نمی‌تواند بر کلیت فیلم در هنگام تماشای فیلم احاطه پیدا کند، در فیلم «جدایی نادر از سیمین» نیز به همین دلیل، سکانس نخستین فیلم که فرضیه اصلی فیلم در آن بازگو می‌شود در پس حوادث پی در پی نشان داده شده در فیلم از ذهن مخاطب جدا می‌شود و مخاطب منفصل از آن به فیلم توجه می‌کند و فیلم «جدایی نادر از سیمین» را فیلمی صرفاً ضد دروغ  می‌پندارد.

امینی تصریح کرد: در حالی که این مسئله دروغ در فیلم به عنوان نماد بی اخلاقی در خدمت فرضیه اصلی داستان است که وضعیت جامعه ایران به شکلی است که موجه‌ترین گروه‌ها و طبقات اجتماعی که می‌خواهند اخلاقی زندگی کنند، نمی‌توانند و این وضعیت بد که بوجود آورنده آن تک تک ما شهروندان ایرانی هستیم، اصلاح پذیر نیست و تنها راه خروج از ایران است که می‌بینیم بعد از این حوادث در سکانس پایانی که باز صحنه دادگاه برای طلاق است، در باور «سیمین» نه تنها خللی پیش نیامده است بلکه او را مصمم‌تر کرده است و فرزندش «ترمه» را نیز با وی و با عقیده وی همراه کرده است.

وی گفت: اما «مخاطب مذهبی» چرا در برابر فیلم مقاومت نمی‌کند، دلیل مضاعف دیگری نیز دارد، «مخاطب مذهبی» نیز فیلم را قطع نظر از فرضیه اصلی و روح کلی فیلم که در سکانس نخست بیان شده است، می‌بیند و تحلیل می‌کند، مخاطب مذهبی چالشی را که متوجه کلیت جامعه ایران است، را در مناقشه و تضاد بین دو طبقه اجتماعی متفاوت یعنی طبقه سنتی مذهبی و نیز طبقه مدرن محدود می‌کند و از این زوایه به آن می‌نگرد، در واقع حجم بالای سکانس و پلان‌ها که روایتگر نزاع بین «نادر» و «راضیه» و شوهر اوست، این تصور در مخاطب مذهبی پدید می‌آورد که نزاع اصلی در فیلم بین دو طبقه مذهبی و مدرن است و این استرس و اضطراب را دارد که نکند در نهایت فیلم با غلبه طبقه مدرن بر طبقه سنتی پایان یاید و چون چنین نمی‌شود و «راضیه» در نهایت از خوردن قسم دروغ به دلایل شرعی اجتناب می‌کند، مخاطب مذهبی نفس راحتی می‌کشد و خیالش به نوعی آسوده می‌شود.

این منتقد فیلم «جدایی نادر از سیمین» بیان دشات: در حالی که مسئله اصلی فیلم تنازع دو طبقه اجتماعی نیست، بلکه کارگردان برای پیش بردن پیام اصلی فیلم خود، موجه‌ترین طبقات اجتماعی در درگیری داستان می‌کند تا در نهایت این جمع بندی را بکند که مشکل جامعه ایران، این گروه اجتماعی یا آن گروه اجتماعی نیست، بلکه مشکل کلیت جامعه ایرانی است که آن چنان از بنیان آسیب دیده و آلوده است که موجه‌ترین طبقات اجتماعی که می‌خواهند اخلاقی زندگی کنند، نیز نمی‌توانند و راهی جز رفتن از ایران برای زندگی اخلاقی ندارند.

*«جدایی نادر از سیمین» دولتی‌ترین فیلم ضد ایرانی

وی ادامه داد: نوع مواجهه‌ای که مدیریت فرهنگی کشور با این فیلم داشته است، شاخص روشنی برای وضعیت مدیریت فرهنگی کشور است، فیلم «جدایی نادر از سمین» جز معدود فیلم‌هایی است که بعد از انقلاب، این میزان مورد حمایت ساختار رسمی کشور بوده است، در جشنواره فیلم فجر بیست و نهم که برگزارکننده آن معاونت سینمایی وزارت ارشاد و آقای شمقدری است، با وجود برخی از افراد در هیأت داوران جشنواره مانند آقایان «حسن عباسی» و «ابولقاسم طالبی» این فیلم در بسیاری از رشته‌ها نامزد سیمرغ و در حوزه‌های فیلمبرداری، صدابرداری و خصوصاً بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه صاحب سیمرغ بلورین شد.

امینی اذعان داشت: این فیلم همچنین در مراسم تجلی اراده ملی از وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و نیز ستاد دیه کشور تقدیر می‌شود و جایزه دریافت می‌کند، آقای شمقدری حضور این فیلم در «جشنواره برلین» را نتیجه رایزنی خود با مسئولان جشنواره برلین و موافقت خود با حضور این فیلم در جشنواره برلین بیان می‌کند که این فیلم در جشنواره برلین خرس طلایی بهترین فیلم و خرس نقره‌ای بازیگری را دریافت می‌کند، معرفی این فیلم به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران به جایزه آکادمی اسکار از طرف معاونت سینمایی ارشاد از دیگر حمایت‌های دولتی از این فیلم است، چرا که معرفی فیلم‌ها در جایزه اسکار تنها از طریق دولت‌ها امکان پذیر است و بر خلاف دیگر جشنواره‌ها فیلمساز مستقیماً نمی‌تواند فیلم خود را در مسابقه شرکت دهد.

وی افزود: این حمایت‌ها در بخش معرفی و تبلیغ و فروش فیلم نیز انجام شد، صدا و سیما 100 تیزر تبلیغاتی رایگان برای فیلم در زمان اکران آن پخش کرد که غیر از تبلیغات زیادی است که درباره این فیلم در برنامه سینمایی هفت انجام شد و اکنون نیز ادامه دارد، برنامه زنده «پارک ملت» که سئوال بهترین فیلم بعد از انقلاب اسلامی را به مسابقه پیامکی گذاشته بود، تلاش کرد تا از طریق منتقدی که به برنامه دعوت کرده بود، القاء کند که فیلم «جدایی نادر از سیمین» بهترین فیلم بعد از انقلاب اسلامی بوده است، «سازمان فرهنگی هنری شهر داری تهران» مراسم تجلیل از فیلم و کارگردان آن را با حضور رییس سازمان برگزار کرد.

+ نوشته شده توسط دارا در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 14:11 |
توهین به پرچم ایران در فیلم هالیوودی + عكس
دولت آمریکا که در بعد واقعی از متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران باز مانده است، تصمیم گرفته بمباران تاسیسات هسته‌ای ایران و توهین به پرچم کشورمان را حداقل در فیلمی علمی- تخیلی محقق کند.

 به گزارش سايت اوباما، در فیلم ترنسفورمر یا تبدیل‌شوندگان ۳، محصول سال ۲۰۱۱ با عنوان Dark of the Moon، صحنه‌هایی از حمله به تاسیسات هسته‌ای کشوری خاورمیانه‌ای آورده می‌شود که با نشان دادن پرچم ایران به صورت واژگون، معلوم می‌شود کشور مورد نظر ایران است.
 

 
در بخشی از این فیلم، سربازانی حضور دارند که به زبان فارسی صحبت می‌کنند و در حال محافظت از نیروگاه هسته‌ای هستند اما آمریکایی‌ها با استمداد از آدم‌فضایی‌هایی شبیه به ربات، به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله می‌کنند تا حداقل در یک فیلم علمی- تخیلی بتوانند به آرزوی خود در متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران جامه عمل بپوشانند.
 
نکته قابل توجه درخصوص سه‌گانه ترنسفورمرز، این موضوع است که به رغم دشمنی آدم‌فضایی‌ها با دولت آمریکا در پارت اول، سازندگان این فیلم عملی- تخیلی ترجیح داده‌اند که برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران، آدم‌فضایی‌ها را با دولت آمریکا متحد کنند.
 
آدم‌فضایی‌ها همچنین با تز حفاظت از امنیت مردم جهان! اقدام به کشتار دشمنان می‌کنند و جالب اینکه قهرمان داستان که آدم‌فضایی‌ها مامور حفاظت از جان وی هستند، یک جوان آمریکایی بیکار است که به واسطه رکود اقتصادی در آمریکا، توان پیدا کردن شغل را ندارد. در واقع، این قهرمان اگر در فضای واقعی حضور داشت الان احتمالاً در خیابان‌های آمریکا مشغول تظاهرات علیه دولت آمریکا بود اما کارگردانان آمریکایی ترجیح داده‌اند چنین شخصیتی را در جایگاه قهرمان مبارزه با ایران جا بزنند.
 
قابل ذکر است که پارت دوم این سه‌گانه با عنوان Revenge of the Fallen محصول سال ۲۰۰۹ که سال‌های گذشته چندین بار با رپرتاژ بسیار قوی و معتنابه از تلویزیون ملی پخش شد، در تمامی طول فیلم اشاره به نیروی اهریمنی موجود در یک "مکعب" داشت که در تمام طول فیلم، با نشان دادن صحنه‌هایی از کشورهای عربی و پخش اذان در بخش‌هایی از فیلم، تلاش می‌کرد به مقام معنوی "کعبه" به عنوان قبله مسلمانان اهانت و آن را دارای نیرویی اهریمنی عنوان کند.

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=114276

+ نوشته شده توسط دارا در دوشنبه دهم بهمن 1390 و ساعت 21:8 |
بسم الله الرحمن الرحیم

بیلبوردهای لندن بی‌طمع نیست

مدتی قبل که دیدگاه برخی از اندیشمندان جهان را در مورد امام حسین(ع) مطالعه می‌کردم در دل به داشتن چنین امامی که آوازه آزادگی و شجاعتش دین و مذهب نمی‌شناسد افتخار کردم. اما یک نگرانی در اعماق وجود احساس می‌کردم و آن نگرانی از این جنس بود که؛ آیا ابرقدرت‌های جهان به راحتی از کنار این صحبت‌ها خواهند گذشت؟

امسال در ایام محرم با تصاویری مواجه شدم که برگرفته از همان جملات بود. تصاویر آن اندیشمندان مشهور جهان در کنار جملات ایشان در وصف امام حسینِ ما شیعه‌ها، که بر بیلبوردهایی شکیل و قابل توجه در شهر لندن نقش بسته بود. این تصاویر بعضاً در سایتهایی(از جمله + و +) منتشر شد و ایمیل‌های زیادی هم شامل همین تصاویر بین مردم امام‌حسین‌دوستِ ما رد و بدل شد. هر شیعه‌ای که در یک نگاه کلی به آن بیلبوردها بنگرد به وجد می‌آید که چطور این بیلبوردها در لندن نصب شده‌اند؟ اما ... اما متاسفانه عده ای به نگاه کلی به تصاویر بسنده کردند و از غوغایی که پشت این تصاویر بود بی‌اطلاع ماندند و هر روز بیشتر و بیشتر این تصاویر را منتشر کردند.

بیلبوردهای لندن/امام حسین (ع)

وقتی کمی در این تصاویر دقت کنیم، متوجه می‌شویم که پایین این تصاویر، ‌آدرس یک سایت نقش بسته؛ www.azadari4imam.org .  آدرس سایت را باز می‌کنیم ؛ زبان مورد نظر را انتخاب کرده ؛ کمی از ورودمان به سایت نگذشته که با مطالب عجیبی نظیر مقدس شمردن قمه‌زنی و آسیب‌رساندن به بدن، روبرو می‌شویم. متوجه می‌شویم که این سایت بیان می‌دارد؛ روی آتش راه رفتن و قمه‌زنی جزء شعائر اسلام است. تصویر زیر حاوی یکی از پرسش و پاسخ های مطرح در این سایت است:

سایت انحرافی عزاداری

اینگونه است که دشمنان ما، در شهری که مردمش از آیین دیگری هستند و  نه می‌دانند اسلام چیست و چه می‌گوید و نه حقیقتاً امام حسین (ع) و هدف و مسیر مقدس ایشان را می‌شناسند، با ظاهری کاملاً پسندیده مردم را به سایتی شیطانی می‌کشانند و به طور ضمنی و زیرپوستی، تیشه به ریشه ی شیعه و فرهنگ امام حسین (روحی له الفداء) می‌زنند.

دشمن کارش را خوب بلد است؛ هم می‌داند چگونه آن جملات ناب را با دستان آلوده‌اش دستمالی کند؛ و هم می‌داند چگونه عشق به امام حسین (علیه السلام) را با انحرافات غیرعقلانی، مشوش جلوه دهد.

در این ایام که همراه با جنبش بیداری اسلامی و جنبش ضدسرمایه‌داری، هر روز به تعداد حق‌طلبانِ جهان افزوده می‌شود‌؛ چه راهی بهتر از این راه که بشود تاثیر گذاری امام حسین (ع) را (به عنوان اسطوره حق‌طلبی) برای ادیان دیگر کم کرد؟! یک روز در لباس دوست، یک روز در لباس دشمن.

در انتها دو تقاضا از دوستانی که بدون داشتن اطلاعات کافی و با نیات پاک اقدام به انتشار ، ایمیل و به اشتراک گذاریِ تصاویر بیلبوردهای مذکور می‌کنند دارم؛ اول اینکه وقتی تصاویر بیلبورد‌های لندن را می‌بینیم به یاد آن ضرب المثل معروف بیفتیم که "سلام گرگ بی‌ طمع نیست" و انگلیس هم ازین قاعده مستثناء نیست. پس قبل از آنکه تصمیم بگیرید این تصاویر را منتشر کنید، بادقت بیشتری به تصاویر نگاه کنید، حتی زمانی را اختصاص دهید به تحقیق در مورد حقیقت این تصاویر ؛ بعد عمل کنید. و دیگر اینکه؛ نگذارید حصار غربت امام حسین بیشتر شود. در صدد اصلاح و توضیح در مورد پشت‌ پرده ی آن تصاویر اقدام کنید. در سایت‌هایتان، از طریق ایمیل، گوگل‌پلاس و ... از هرکدام ازین طرق که تصاویر را منتشر کرده‌بودید، از همان طریق توضیحاتی که ارائه شد را نقل کنید تا ناخواسته با دشمن همراهی نکرده‌باشید.

 

+ نوشته شده توسط دارا در جمعه دوم دی 1390 و ساعت 18:32 |
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، یکی از دانشجویان نخبه دانشگاه صنعتی شریف در رشته فیزیک دردنامه‌ای نوشته است که متن کامل آن به شرح ذیل است:

باز هم یک سال تحصیلی خسته‌کننده در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه شریف شروع شده است. هر سالی که می‌گذرد احساس می‌کنم یک سال دیگر از عمرم تلف رفته است. من روزگاری عاشق و شیفته‌ فیزیک بودم و در اعماق خیالاتم تصور می‌کردم که از فیزیک هم می‌توان به خدا رسید، ولی با حال و روزی که حالا دارم احساس می‌کنم که مصداق خسرالدنیا و الآخره شده‌ام. به خدا رسیدنم هیچ، آن‌قدر میل و احساسم نسبت به علم کشته شده که فقط می‌خواهم مدرکم را بگیرم و خلاص.

روزی که می‌خواستم انتخاب رشته کنم تصمیم گرفته بودم که بهترین دانشکده‌ فیزیک ایران را انتخاب کنم و بنابراین فیزیک شریف را انتخاب کردم. اسامی اساتیدی را شنیده بودم که در فیزیک ایران حرف اول را می‌زنند و تصور می‌کردم هر کدام از آن‌ها برای من پنجره‌ای به سوی حقیقت جهان هستی شوند. ولی حالا که اینجا آمده‌ام می‌بینم که اینجا حقیقت هستی معنای دیگری دارد! تمام تلاش‌ها در اینجا به این معطوف شده که جهان را در یک چارچوب خشک و مکانیکی تعبیر کنیم که در آن خدا معنایی ندارد.

بارها و بارها تا به حال به فکر خودکشی‌های هم‌کلاسی‌هایم افتاده‌ام و هر روز ترس از خودکشی مجدد یکی از آن‌ها، سراسر وجودم را می‌لرزاند. شوخی که نیست! در دنیایی که خودکشی یک دانشجوی نخبه‌ دانشگاهی، رئیس دانشگاه را مستعفی می‌کند و وزیر را برکنار می‌کند، اینجا در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه صنعتی شریف سه خودکشی در کمتر از 9 ماه صورت می‌گیرد و آب از آب تکان نمی‌خورد!

مسؤولان دانشکده حتی حاضر نمی‌شوند به این خاطر، نگاه منتقدانه‌ای به درون گروه بیندازند، چه برسد به اینکه خدای ناکرده، زبانم لال، از روی خالی نبودن عریضه یک استعفای صوری کنند!
مسئولان دانشگاه هم که مانند یک ناظر کلاسیک که مشاهداتش هیچ تأثیری در سیستم ندارد(بر خلاف ناظر کوانتومی)، کناری نشسته و فقط به این سیستم فشل نگاه می‌کنند!

حالا زیاد تعجب نمی‌کنم اگر ببینم دختران معصوم هم‌کلاسی‌‌ام با هفت قلم آرایش، محیط کلاس را با پارتی‌های لاس‌وگاس اشتباه گرفته‌اند؛ چرا که استاد آنها خانمی است که در جمع مردان اجنبی آخرین پرچم بی‌اعتقادی را با کشف حجاب بالا برده است و راحت‌‌تر از خیلی نخبه‌های دیگر که برای خدمت به مملکت خود، عطای آمریکا و اروپا را به لقایش بخشیده‌اند، عضو هیئت علمی اینجا می‌شود. شاید هم حق دارد؛ چون او حاضر است با رئیس دانشکده در مهمانی‌های ... شرکت کند و با او عکس بی‌حجاب بگیرد! و یا اینکه یکی دیگر از اساتید آنها کسی است که به تازگی در خبری در مورد او - که هرگز تکذیب نشد - فاش شد که در زمانی که وزوایی‌ها در مقابل توپ و تانک‌های اسرائیلی صدام ایستاده بودند و برای مملکت می‌جنگیدند، مسؤولیت دبیر اجرایی یک کنفرانس در اسرائیل را قبول کرده است!

البته باید اعتراف کنم که برای برخی از دوستانم این محیط علاوه بر آنکه کسالت‌آور و ناامیدکننده نیست، بسیار جذاب و لذت‌بخش است. آن‌ها کارهایی را که هرگز در محیط دبیرستان جرأت انجام آن را نداشته‌اند، به راحتی اینجا انجام می‌دهند و نه هول و هراسی دارند و نه شرم و حیایی! آخر از ابتدا هدفشان چیز دیگری بوده است. ایدئولوژی ندارند که حریمی برایشان ایجاد کند که از شکسته شدن آن زجر بکشند. اصلاً با اسرائیل مشکلی ندارند که با برگزاری کنفرانس در آن مشکل داشته باشند. اگر مهلتی بیابند می‌روند کارنامه انگلیسی که به راحتی با مبلغی حدود هزار تومان در اینجا برایشان صادر می‌شود را گرفته و می‌روند به سرزمین آمال و آرزوهایشان، ینگه دنیا!

تجربه سال‌ها تحصیل در شریف، به ما ثابت کرده است که مدیرانی که نگران از دست دادن مناصب فعلی خویش هستند، حتی اگر به ظاهر اشخاص متدینی هم باشند، نمی‌توانند تغییری در این وضعیت ایجاد کنند و امروز هم که ظاهراً دور، دور عدالت و مبارزه با فساد است، این ضایعات دانشگاهی بر طرف نخواهد گردید، تا شاید وقتی دیگر...!

به یاد اخراج 80 نفر از استادان دانشگاه‌های آمریکا می‌افتم که جرمشان فقط قبول نکردن نظریه تکامل داروین است و این در حالیست که ما اینجا اساتیدی داریم که نظریه ‌که هیچ، دین و وجود خدا را زیر سؤال می‌برند و توهین به ارزش‌ها هم می‌کنند و از دانشجویان هم دعوت به اغتشاش می‌کنند و با شاگردان بی‌حجاب دختر در مهمانی هم شرکت می‌کنند و از هفت دولت هم آزاد هستند و در عین حال در سر کلاس، ایران را سرکوبگر و آمریکا را دولت آزادی معرفی می‌کنند! به خدا ما از وزیر علوم انتظار تصفیه اساتید غیر ولایی و اسلامی کردن دانشگاه و تفکیک جنسیتی و متمرکز کردن کنکور دکتری و ... را نداریم، این‌ها همه پیشکش؛ فقط دلمان به حال هم‌کلاسی‌ها و شاید فردا برای خودمان می‌سوزد که بعد از نزدیک به دو دهه تحصیل با پول بیت‌المال، تحت خفقان پوچ‌گرایی در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه شریف، خودکشی را تنها راه فرار از این گوانتاناموی خوش رنگ و لعاب ببینیم!

ای کاش می‌شد دوباره با این تجربیات به چند سال پیش برمی‌گشتم. مطمئناً دیگر این راه را نمی‌رفتم. حالا تصمیم گرفته‌ام که دیگر ادامه تحصیل ندهم. اگر پشت پاچال بازار کار می‌کردم، آنقدر افسوس روزهای از دست رفته و شور و شوق فرو خفته‌ام را نمی‌خوردم. شاید این جزای غرور بی‌دلیلم باشد، آن روزهایی که پدر پیرم را اصلاً به حساب نمی‌آوردم و او را فردی بی‌سواد می‌دانستم که تا ششم بیشتر درس نخوانده است. ولی امروز به او غبطه می‌خورم چرا که باید بعد از چند سال دوباره همان کار او را آرزو کنم؛ با این تفاوت که نگاه‌های شماتت بار مردم به یک فارغ‌التحصیل بی‌انگیزه‌ دانشگاه صنعتی شریف را نیز باید تحمل کنم.

اما سوز این زخم جان‌گداز، آن طور نیست که بتوان آرام گرفت. من به ازای تمام سال‌های عمرم و به ازای تمام عمر بشریت، از کسانی که از کلید علم، فقط برای بستن درهای معرفت استفاده می‌کنند و برای پرتاب دانشجویان با اخلاق نخبه به دره الحاد، رخت استادی به تن کرده‌اند، بیزاری می‌جویم. در ستمی که در این دانشکده بر علم و دین رفته است و خود شاهد بخشی از آن بوده‌ام مرثیه‌سرایی کم‌ترین کاری است که می‌توانم بکنم.
انتهای پیام/

+ نوشته شده توسط دارا در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 و ساعت 21:14 |

با سلام

سایت زیر حاوی کتابهای بسیار خوب در زمینه های بسیار متنوع است و بطور رایگان قابل استفاده

 می باشدابتدا ثبت نام کنید (register) سپس می توانید جستجو کنید و استفاده کنید

سعی کنید هنگام دانلود از مدیا فایر دانلود کنید سرعتش خیلی بهتره 

http://library.nu/

+ نوشته شده توسط دارا در سه شنبه سوم آبان 1390 و ساعت 18:56 |
با سلام
Problem Steps Recorderهنگامي كه با ويندوز كار مي كنيد احتمال بروز مشكلاتي وجود دارد براي پيدا كردن مشكل مي توانيد از اين برنامه كمك بگيريد همه مراحل را ذخيره كنيد و از فردي با تجربه تر براي شناسايي عيب استفاده كنيد. اين برنامه در حقيقت يك ثبت كننده يا Recorder است. كه با يك فايل اجرايي به نام psr.exe مي توانيد آنرا راه اندازي كنيد. براي اين منظور در منوي استارت psr.exe را وارد كنيد و كليد اينتر را بزنيد. در صفحه اي كه مقابل شما گشوده مي شود. روي Start Record كليك كنيد. از هر عملي كه كاربر انجام مي دهد يك عكس گرفته مي شود. حتي كاربر هر جا كه صلاح ديد مي تواند يك توضيح ذخيره كند. همه اينها در يك فايل زيپ ذخيره مي شود كه به صورت اسلايد قابل مشاهده است.این نرم افزار بسیار برای ضبط کارهای اینترنتی و آموزشی کاربرد دارد برای مثال من خودم باز کردن این نرم افزار را با آن آموزش میدهم  و در فایل پیوست قرار می دهم البته چون نرم افزار باز بوده ارور داده اما کار را ببینید.خوش باشید
+ نوشته شده توسط دارا در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 و ساعت 18:53 |
فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو ظاهرگردد،


ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

 
باطنت هست پسندیده ي صاحب نظری؟

 
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

 
لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟

 
پول بی شبهه وسالم زهمه داراییت

 
داری آن قدرکه یک هدیه برایش بخری؟

 
حاضری گوشی همراه توراچک بکند؟


باچنین شرط که درحافظه دستی نبری!

 
واقفی برعمل خویش توبیش از دگران،

 
میتوان گفت تو را شیعه ي اثنا عشری؟

 Desktop Wallpaper-s > Flowers > Spring Blossoms

+ نوشته شده توسط دارا در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 20:41 |
فقط برای دیدن عکسهای آب بازی دختران و پسران در پارک آب و آتش تهران کافی است گه سرچ کوچکی انجام دهید.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این تصاویر!

یا حق

+ نوشته شده توسط دارا در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 و ساعت 9:48 |